محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4020
تاريخ الطبرى ( فارسي )
پاداش وى با خدا است و هر كه نخواهد ، تواند چهل درم بگيرد . اگر از اهل پيمان شما كسى در قصر هست او را برداريد . » گويد : كسان سوى قصر رفتند و هر كه را آنجا بود برداشتند يكى از بنى فقيم به نزد زنى رسيد كه به دو گفت : « مرا كمك كن كه خدايت كمك كند » مرد فقيمى توقف كرد و گفت : « بر دنبالهء اسب سوار شو » زن بر جست و بر دنبالهء اسب جاى گرفت كه در كار سوار شدن از مردى ماهرتر بود ، مرد فقيمى دست پسر وى را كه كودكى خردسال بود بگرفت و پيش روى خويش نهاد و پيش ترك خاقان رفتند كه آنها را در قصر خويش جاى داد و غذايى بر ايشان آورد و گفت : « سوى سمرقند رويد و پشت سر خويش منگريد » گويد : آنها سوى سمرقند روان شدند ، ترك خاقان گفت : « آيا كسى مانده ؟ » گفتند : « هلال حريرى » گفت : « او را تسليم نمىكنم » گويد : ترك خاقان به نزد هلال حريرى رفت كه سى و چند زخم داشت ، او را ببرد كه بهى يافت و در نبرد دره با جنيد كشته شد . گويد : تركان روز بعد باز آمدند و در قصر كسى را نديدند و چون كشتگان خويش را بديدند گفتند : « اينها كه آمده بودند آدمى نبودهاند » گويد : در آن شب ابو سعيد معاوية بن حجاج طايى كور شد و دستش شل شد و از كار بماند و چنان بود كه از جانب سعيد عامل ولايتى شده بود و چيزى از بقاياى وى را برون زدند ، سعيد وى را به شداد بن خليد باهلى سپرد كه به حسابش كشد و از او بگيرد . گويد : شداد بر او سخت گرفت و او گفت : « اى گروه قيسيان ، من مردى توانا و تيز بين بودم كه سوى قصر باهلى رفتم ، كور شدم و دستم شل شد همراه كسان ديگر